مثل پرنده ها و چرنده ها باش...

نامه نیما یوشیج به فرزندش، شراگیم ... همشهری جوان ، شماره 331 :

پسر عزیزم ، کاغذ تو رسید . بعد از ظهر بود. در منزل خانم با خان امجد خاقان به صرف چای مشغول بودیم.کاغذ را سر بسته گذاشته و بعدا با دقت خواندم.هر وقت که بخوانم شما رو می بینم.در این تنهایی معلوم است که کاغذ تو چقدر برای من غم انگیز بود.

اگر میتوانستم به دلخواه تو کاغذ پر طول و تفصیل تری برای تو می نوشتم ولی نمی توانم. از یک طرف از سرما خوردگی در حال کسالت هستم ، از طرف دیگر کسی که این کاغذ را باید بیاورد تازه دیروز که هفت مرداد ماه بود  ، محمد حسین خان را به ایلیکا برده که به ولده برود.بعدا به خواهرش قول داده است و بعدا به خانواده رمضان ،معلوم نیست باز چقدر فاصله در میان بیاید.گمان میبرم وقتی این کاغذ در تهران به رمضان میرسد که تو و مامان در تبریز هستید.با وجود این به سوال تو جواب میدهم.از من میپرسی در چه رشته ای اسم نویسی کنی؟...این را باید از ذوق و شوق خودت پرسیده باشی.جز اینکه ممکن است ذوق و شوق به راه کج برود.ذوق و شوق ما وضع تربیت خوب یا بد ما را فراهم می آورد.ولی هرگونه ذوقی آدمی را به کار می اندازد و هر کاری برای گذران زندگی فایده ای دارد.

البته برای اینکه در کشاورزی با جزئ آن در مهندسی در بیایی ، رشته طبیعی لازم است. آدمی باید پیش از هر کار براحتی زندگی کند. هیچ وقت به ناراحتی های من نگاه نکن.فقط راه خودم را میروم و به جز این کاری از دستم بر نمی آید.در صورتی که تو با سرمایه جوانی برای جور به جور کار ها آماده هستی.

در خصوص ادبیات همین قدر کافی است که بدانی ادبیات رشته ای است که زندگی ما و دیگران را تجسم میدهد.مردمانی که در این رشته زبر دست شده اند با چشمان باز به سر میبرند.حال اینکه دیگران اکثرا مثل این است که به کابوس دچار شده اند و زندگانی را در عالم بی خبری و بی یاد و حواسی تحویل میگیرند.چیزی را که خیلی در پی اش هستند همان زندگی معمولی است.همان طور که پرنده ها و چرنده ها.جز اینکه این قبیل آدم های غالبا خود خواه زندگی خودشان را هم به رخ مردم میکشند.برای این کار چه بسا که دست به کار های نا شایست میزنند.پرنده ها و چرنده ها این طور نیستند.از شعر خوب گفتن و نمایشنامه استادانه از آب در آوردن ، جز به به چیزی دست کسی را نمی گیرد.همان طور که اشاره کردم باید گذشت هایی داشت.ما این بار سنگین را کشیدیم اما در رشته های دیگر اگر در حد اقل خود کار نمایانی هم نکرده باشی حکم خورجین باره های نهاده راه را دارد.در این خورجین باره ها حتما نان و آبی هست و مسافر گرسنه و تشنه را نجات میدهد.من خیلی از مطالب را برای اینکه حالی نداشتم و باید مختصر می نوشتم در همین چند سطر جا داده ام.اگر این کاغذ به تو برسد ، به دقت بخوان و در مطالب آن فکر کن.

 

پ ن 1: نوجوانی یا اوایل جوانی دوست داشتیم مثل " آنها که در ادبیات زبر دست میشوند" با چشمانی باز و درد سر هایش زندگی کنیم... الان هدفمان پرنده و چرنده بودن است..!

پ ن 2:دیدید تو بعضی از داروخانه ها محصولات جنسی رو گذاشتند جلوی چشم ملت و رو هر کدوم هم دو سه خط توضیح که این چه میکند و چه نمیکند و از این داستان ها...با توجه به اینکه از بچه هفت هشت ساله تا خانم و آقای شونصد ساله به دارو خانه تردد میکنند ... به نظر شما یه کم ضایع نیست..!؟

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسماعیل محمدنژاد

سلام برام خیلی جالب بود. تا حالا یه نامه ی شخصی از نیما نخونده بودم.اگه بازم از این دست متون داشتی برامون بذار. حس میکنم دید آدم رو نسبت به رفتار و خلقیات برخی آشناتر میکنه و برای من که شخصا خیلی جذابه. [گل][قلب][دست]

وفا

جالب بود.[گل][لبخند]

فاطیما

سلام از اون جایی که ما روانیه آقای یوشیج تشریف دارم بسیار چسبید! آپیم! اصلانم ضایع نیس میخای کجا بزنن خب بنر کنن در سطح شهر؟؟؟؟؟؟ شاید یکی روش نشه بپرسه میبینه کودک هشت ساله نمیخونه چون حوصلشو نداره آقای 60 ساله هم یه زمانی 20 سالش بوده نه؟؟؟

فاطیما

این پرچم شیطان بزرگ چرا کنار اسم منه؟؟؟ نکنه طی الارض کردم خبر ندارم؟؟

لیلی سا

سلام.. نمی شه یه مطلب جدید بنویسید؟! اندر باب تنبلی سهراب خان هم باشه موضوعش!!!!!![نیشخند]

دل تهنا

قشنگ بود معلومه که ضایعه کو گوش شنوا؟

مستاجر جدید

شما هم انگار مثل من نیستین یا بهتر بگم کم پیدایین...

گلی

سلام عیدتون مبارک [گل] روح نیما و دل شما شاد [گل] واقعا روحم تازه شد

فاطیما

آقا با عرض ادب و احترام ما آپیم!(حال میکنی چه اکتیو شدم؟)[نیشخند]